شخصی قسم یاد می کرد که: (( ترشك ‍، شیرین و حلاوه ، ترش است ! ))

او را  گفتند  : (( خورده ای ؟))

گفت : (( نه ! ))

گفتند : (( پس چرا این گونه مطمئنی ؟ ))

گفت : (( از کسی شنیده ام که روزی کاغذ ترش مزه اي را لیسیده بود که گویا در آن حلاوه پیچیده بودند ! ))  

این قصه شاید نقد حال خیلی از ابناء بشر باشد که فقط به شنیده ها اکتفا دارند و کمتر فکر می کنند.